تبلیغات
بچه گونه - شعر کودکانه یه گربه مثل برف سفید

بچه گونه - شعر کودکانه یه گربه مثل برف سفید

شعر کودکانه یه گربه مثل برف سفید
شعر,کودکانه,یه,گربه,مثل,برف,سفید,
شعر کودکانه مذهبی

    بچه گونه

نویسنده :
تاریخ : یکشنبه 31 اردیبهشت 1396
موضوع : شعر کودکانه،



یه جایی خوش آب و هوا 
با سبزه زاری با صفا 
پرنده های رنگارنگ 
کوچیک و بزرگ، خیلی قشنگ 
گربه های سیاه و سفید 
درخت تبریزی و بید 
خرگوشا با گوش دراز 
کبوتر و کلاغ و باز
 روی کوه ها، رو تپه ها 
تو سبزه زار و بیشه ها 
حیوونایی مثل الاغ 
بلبل و اردک و کلاغ 
کنار آب و رودخونه 
روی درخت یا تو لونه 
کنار هم، همگی با هم 
می کردن زندگی با هم 
اما توی همین بهشت 
دیده می شد چهره زشت 
مار خطرناک یا که گرگ 
عقاب رو کوه های بزرگ 
زنبورای وحشی زرد 
جای نیشاشون، پر درد 
با حرکت این موجودات 
تلخ می شد حتی نبات 
یه گربه مثل برف سفید 
هی رو درختا می پرید 
این گربه ی چابک و شاد 
می رفت به هر سو همچو باد 
روشاخه ها ، شادی کنان 
با شیطونی، بازی کنان 
گربه ی باهوش، بی امان 
بود پی هر چیزی دوان 
وقت نهار، تو بیشه زار
روی بلندترین چنار 
گربه ی سفید نشسته بود 
هم گشنه و هم تشنه بود 
اومد یهو ابر سیاه 
شد جون بعضی ها تباه 
تو بیشه زار، روی درخت 
گربه سفید می کرد نگاه 
که گرگه، یه خرگوشو برد 
ماره، یه موش گنده خورد 
زنبورای زرد تو باغ 
حمله می کردن به الاغ 
الاغ کنار آسیاب 
یکدفعه افتاد توی آب 
عقاب، تو آسمون کمین 
نگاه می کرد روی زمین 
یه بره رو گرفت به چنگ 
مادر بره شد غمگین 
تا گربه این چیزا رو دید 
از رو درخت پایین پرید 
می لرزید از ترس، مثل بید 
به سمت خونه، تند دوید 
وقتی به خونشون رسید 
همه رو دور سفره دید 
تو سفره دو تا جوجه بود 
مامان او را پخته بود 
مادر به گربه گفت بیا 
به دور سفره پیش ما 
اگه نیای تموم می شه 
زحمت بابا حروم میشه 
با دیدن این نوع غذا 
گربه سفید گرفت عزا 
گربه سفید می کرد نگا 
به جوجه ها، هم به بابا 
یکدفه اومد یه صدا
وای که چی می بینم خدا 
آخ که بابا کرده خطا 
به جوجه ها کرده جفا 
خیلی بده، پس بابا جون 
می گیره مثل گرگا، جون 
حتماً یه روز این حیوونا 
مثل ما، مثل جوونا 
توی هوا می پریدن 
روی زمین می دویدن 
حالا ببین تو سفرمون 
بی حرکتند و بی زبون 
نمی دونین چیا دیدم 
چطور به خونه رسیدم 
هر جا یکی فدا می شد 
از زندگیش جدا می شد 
بابا نگاه به گربه کرد 
پشت هم، چند تا سرفه کرد 
مادر پرید تو صحبتاش 
گفت عزیزم، کمی یواش 
خوشگل و خوب و باهوشم 
حرف بابات هست تو گوشم 
بره و مار، کنار آب 
یه وقت می شن سید عقاب 
ماهی و مرغابی و غاز 
اسیر شاهین و باز 
گنجشکا و جوجه و سار 
همش بودن طعمه مار 
تو جنگل و توی بیشه 
این صحنه ها، هست همیشه 
به این کارا می گن شکار 
این یعنی چرخ روزگار 
همش باید، آماده بود 
برای کار یا که فرار 
گربه سفید به مادرش 
میزنه حرف آخرش 
وقت بیدرای و وقت خواب
کنار رود و نهر آب 
چرا باید این حیوونا 
روی آتیش بشن کباب 
چرا باید فصل بهار 
این حیوونا بشن شکار 
مادر خوب و نازنین 
فرشته روی زمین 
با دیدن مار و عقاب 
نشد برام اینا جواب 
چقدر خوبه تو بیشه زار 
جوجه ها و عقاب و مار 
جای شکار یکدیگه 
کمک کنن به همدیگه 
یا بجای ترس و فرار 
بد بدونن، کار شکار 
اگه یه روز تو بیشه زار 
یه سگ منو کنه شکار 
این همه که دوسم دارین 
با سگه می کنین چکار 
یا بابا جون می گه به تو 
این یعنی چرخ روزگار! 
باید ما مثل آدما 
به خاطر لطف خدا 
با دوستی و صلح و صفا 
به همدیگه کنیم وفا 
تو کار و توی زندگی 
به همدیگه کنیم وفا 
باید به هم، یاری کنیم 
گاهی، فداکاری کنیم 
نه اینکه بابت غذا 
خون هم و جاری کنیم 


شاعر: سید کامران قاضی میر سعید   





منبع: شبکه کودک و نوجوان آل البیت (ع)






نظرات

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

ترجمه سایت


درباره ما


این وب متعلق به نمام بچه های خوب ایرانی و مامان و باباهای عزیز هست.

اگه مطلب خاصی رو می خواهید، به خاله بگید ، تا در صورت امکان براتون بذارم.

اگه شما هم مطلب خاصی دارید ، می توانید از طریق قسمت "نظرات" پست ها یا "تماس با ما" برامون ارسال کنید تا با نام خودتون در وب قرار بگیره.

مدیر سایت : admin

آمار سایت

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
امروز :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :